احمد نجفی از زندگی شخصی تا رابطه نور چشمی دولت احمدی نژاد

از وقتی آقای احمدی‌نژاد آمد خدا را شکر بحث ممنوع الکاری در سینما کنار گذاشته شد خداییش این را باید بگویم، چند نفر بازیگر معروف سینما بودند، ایشان جلوی همه ما رسما دستور دادند که اینها از ممنوع الکاری دربیایند، آقای احمدی‌نژاد گفت این چه کاری است؟ ما این همه پول خرج می‌کنیم مردم بروند سرکار شما، ممنوع الکار می‌کنید؟

احمد نجفی و احمدی نژاد

گفتگوی مفصل با احمد نجفی

واقعا اصلا شوق بازیگری را نداشتم من بسیار از دوستان را می‌بینم می‌گویند ما از بچگی بازیگر بودیم، اذیت می‌شوم همه به نوعی بازیگریم از بچگی رفتارهایمان به نوعی بازی است بعد فکر می‌کنیم ما از پنج سالگی بازیگر بودیم برائ من بازیگری یک چیز اکتسابی بود یک چیزی که باید یاد می‌گرفتم.

به گزارش مجله شبانه ممتازنیوز، احمد نجفی یا دقیق‌تر سیداحمد نجفی‌شوشتری، چه بخواهد، چه نخواهد، شبیه آمریکایی‌هاست، انگار نه انگار که متولد ناف خرمشهر خودمان است، طوری که می‌شود گفت احمد نجفی نماد شمایل آمریکایی ـ غربی در سینمای ایران است. به گزارش جام جم کافی است نگاهی به مشهورترین نقش‌آفرینی‌هایش بیندازید تا به جاافتادگی او در چنین نقش‌هایی ایمان بیاورید. احمد نجفی اما در خلوت، وقتی پای حرف‌هایش بنشینی، بشدت «ایرانی» است و بشدت «خرمشهری».


آقای نجفی، می‌شود گفت شما مرد ماجراجوی سینمای ایران میباشید؟ به این معنا که هم در زمینه زندگی شخصی خودتان هم در زمینه هنری خودتان ابایی از ریسک و تغییر مسیر ندارید؟

اگر این اوصاف ختم می‌شود به مفهوم ماجراجویی آره هستم! ولی اتفاقا من قبل از سینما هم همین بودم زندگی‌ام در کنجکاوی و رسیدن به آن شکل گرفت.

شروع خوبی شد، از همین‌جا آغاز می‌کنیم، زندگی کنجکاوانه سیداحمد نجفی! به طور مثال چه نوع کنجکاوی‌هایی داشتید که زندگی شما را مدام تغییر می‌داد؟

مثلا در پانزده سالگی من یکدفعه تصمیم گرفتم بروم آمریکا، ۴۷ سال قبل، در شرایط خاص آن روز، بدون اتکا به خانواده، هوس کردم بروم آمریکا، وقتی به پدرم گفتم، پدرم با تمسخر و خنده گفت: چشم ا‌نشاءالله می‌فرستمت آمریکا!

شغل پدرتان چی بود؟

شغلش صادرات بود، وضع مالی‌اش هم عالی بود، پدرم یکی از تاجرهای بزرگ خوزستان بود، پدرم این‌طور نبود که ناز بکشد و پول تو جیبی در جیب ما بگذارد، در خانواده ما زمانی شما به پول جیبی‌ات می‌رسیدی که درس بخوانی، نمی‌خواندی ریالی هم نصیبت نمی‌شد، پدرم در خیابان‌های خرمشهر، بچه‌های شیخ خزعل را نشانم می‌داد و می‌گفت من از پدر اینها پولدارتر نیستم، ببین دارند گدایی می‌کنند چون درس نخوانده‌اند، به من می‌گفت ببین! نصف بازارهای خرمشهر مال همین‌هاست، ولی چون مغز ندارند عقل ندارند به این وضع افتاده‌اند، پدرم بسیار اصرار داشت که باید درس بخوانی.

خوب سفر آمریکا در پانزده سالگی به کجا رسید؟ رفتید؟

بله! رفتم! من شنیده بودم که سازمان پیشاهنگی وقت می‌خواهد یک عده را جمع کند و یک اردوی پیشاهنگی هم در آمریکا برگزار می‌شود، رفتم نام‌‌نویسی کردم و مدیر سازمان پیشاهنگی خرمشهر را قانع کردم که من پیشاهنگم در حالی که نبودم!

فقط و فقط برائ این ‌که بروم آمریکا این کار را کردم، به مدیر پیشاهنگی خرمشهر گفتم ببین برائ تو خوب است می‌گویند از خرمشهر دو یا سه نفر را ببرند آمریکا، همین‌طوری هم شد،، آن سال هفت نفر از ایران به آن اردوی پیشاهنگی در آمریکا رفتند، سه نفر از خرمشهر بودند، آن دو نفر دیگر هم دوستان خودم بودند که با من آمدند، این مربوط است به سال ۱۹۶۴ میلادی، یعنی سال ۱۳۴۳ شمسی.

عکس‌العمل پدر چه بود؟

به پدرم گفتم هفته دیگر دارم می‌روم آمریکا، می‌گفت خوش‌آمدی! هنوز باور نمی‌کرد، این نشانه همان کنجکاوی‌ام بود می‌خواستم بدانم آنجا چه خبر است؟ آمریکایی‌ها بسیار خرمشهر می‌آمدند، در خرمشهر، کنسولگری آمریکا بود، به آن اردوی پیشاهنگی رفتیم و جالب است منی که تا به آن روز پیشاهنگ هم نبودم، به عنوان بهترین پیشاهنگ جوان جهان انتخاب شدم.

در آن سالی که ما به آمریکا رفتیم، ۵۹ هزار پیشاهنگ از سراسر جهان اردو زدند، زمانی بود که جانسون رئیس‌جمهور آمریکا بود، از بین ۱۴۰ کشور دنیا اول شدیم، ما حتی الفبای پیشاهنگی را بلد نبودیم وقتی کنجکاوی تبدیل به حرکت شد این اتفاق برائم افتاد و مسیر زندگی‌ام را عوض کرد.

چرا به سمت زندگی معمول و متوسط، به طور مثال زندگی کارمندی نرفتید؟

درس مهمی که تا امروز از زندگی یاد گرفتم این بود که نباید هرگز کارمند شوم، نمی‌خواهم به کارمندها توهین کنم، زندگی کارمندی یعنی زندگی روتین، در صورتی که مهم‌ترین سرمایه هر آدمی زمان است که در سیستم کارمندی به فنا می‌رود.

من تا قبل از دیپلم گرفتن، در تابستان‌ها که همه به‌خاطر گرمای خرمشهر از شهر فراری بودند، از تهران می‌آمدم خرمشهر برائ صادرات خرما، جالب است بدانید من از شانزده سالگی صادرات خرما انجام می‌دادم، از ساعت پنج صبح تا عصر کار می‌کردم.

یک نکته جالب بگویم که شاید به درد جوان‌ها بخورد، من می‌دیدم کارگرها برائ کار کردن روحیه ندارند، رفتم بلندگو گذاشتم دستگاه گذاشتم موسیقی عبدالحلیم حافظ را گذاشتم برائ کارگرها که عرب‌زبان بودند، یا یک اسکانس صد تومانی می‌زدم به دیوار می‌گفتم این برائ بهترین کارگر امروز است، راندمان کار ناگهان بالا می‌رفت، اینها را هم غریزی و هم تجربی یاد گرفتم.

این خاطره را هم بگویم، در همان سال‌ها روزی رفتیم هتل هما، که هنوز کامل ساخته نشده بود، با روابطی آنجا آشنا داشتم به عنوان حسابدار هتل استخدامم کردند، چون زبانم هم بسیار خوب بود، آن وقت وضع مالی‌ام بسیار خراب بود ولی غرورم اجازه نمی‌داد از پدرم کمک بگیرم، حقوقم آن موقع ۱۸۰۰ تومان بود، یعنی حقوق یک کارمند عالی‌رتبه؛ به محض آن‌که استخدام شدم، پیاده آمدم خانه پدرم که پز استخدام شدنم را بدهم!

تا گفتم در هتل هیلتون استخدام شدم، یکدفعه پدرم گفت ای داد بیداد من فکر کردم یک بچه تربیت کردم که هتل هیلتون می‌سازد نه که می‌رود آنجا کار کند! همان لحظه برگشتم و استعفا دادم! این‌قدر این حرف پدر برائم سنگین آمد که هیچ‌وقت یادم نمی‌رود، این تلنگر سبب شد که من دیگر زندگی کارمندی را کنار بگذارم.

کنجکاوی و ماجراجویی بعدی که احمد نجفی را در زندگی جلو انداخت چه بود؟

وقتی از اردوی پیشاهنگی برگشتم، دیپلم را گرفتم و سربازی را هم رفتم و بعد تصمیم گرفتم بروم آمریکا لیسانس بگیرم، نمی‌خواستم از پدرم کمک بگیرم، من آن سال‌ها، در یک خشکشویی در بندرعباس شریک بودم، سهمم را به ۱۵ هزار تومان فروختم و راهی آمریکا شدم.

در چه سالی؟

سال ۱۳۵۲٫

پس چه زمانی پایتان به سینما باز شد؟

من سال ۵۳ دستیار آقای کیمیایی شدم در فیلم غزال، آن هم خودش ماجرا دارد، بسیار خلاصه بگویم که من همیشه در حال کار کردن هستم؛ اصلا وقتی بیکار شوم آدم خوبی نیستم!نه خودم پدرم تولیدکننده بود همیشه هم می‌گفت این مملکت به تولید احتیاج دارد، ذهنیتم با تولید عجین شده است.

رشته شما در دانشگاه چه بود؟

طراحی صحنه.

برگردیم به آن مقطعی که شما از هتل استعفا دادید رفتید دوباره سر کار تا سال ۵۶ که وارد فیلم غزل شدید چی شد که شما وارد این کار شدید و از چه سالی شما وارد سینما شدید؟

خیلی اتفاقی، البته اتفاقی که به هر حال ممکن بود بیفتد من در استودیو میثاقیه دوستی داشتم که مدیر پخش بود، آقای مجید مجیدی رزاق؛ بسیار هم آدم معروفی است، در ۷۰ یا ۸۰ تا فیلم مدیر پخش فیلم بود بهترین تهیه‌کننده‌ها سه فیلم بیشتر در دست تهیه ندارند او ۷۰ فیلم در دست داشت، پخش میثاق بزرگ‌ترین پخش ایران بود، وقتی به آن دفتر می‌رفتم، می‌دیدم که یک عده آدم می‌روند و می‌آیند، به بعضی‌ها که خوشم می‌آمد کمک می‌کردم ولی در همین حد آن موقع کیمیایی به همین دفتر پخش می‌آمد، با منفردزاده، پاتوق بود به اصطلاح، یک روز که رفتم یک فیلمی دیدم هنوز هم یادم است همه جا هم گفتم به نام صلاه ظهر.

من هم به هوای آن فیلم گفتم لابد یک اقتباس خوب کردند بروم ببینم وسط فیلم حالم بد شد. فردین بود ایرج قادری بود بسیار هم تلاش کرده بودند. ضوابط و روابط فیلم‌فارسی را کشانده بودند به مذهب، من حالم از دیدن این فیلم بد شد، آمدم در دفتر میثاقیه نشستم، همین که رسیدم آغاز کردم بد و بیراه گفتن به فیلم، آقایی که آن طرف اتاق بود و من نمی‌دیدیمش گفت آقا شما این همه توهین می‌کنی به سینمای ایران فیلم گاو را دیدی؟ گفت شما فیلم گاو را فیلمفارسی می‌دانی؟ از همان دور جوابش را دادم که با یک گل بهار نمی‌شود!

باز پرسید قیصر چی؟ جواب دادم قیصر هم در در روابط و زمینه فیلم‌فارسی متولد شده، جا خورد بعد گفت بیا بریم با هم ناهار بخوریم، این آقا مسعود کیمیایی بود و این آغاز دوستی من با او و ورودم به سینما بود.کیمیایی گفت دستیار می‌خواهم، گفتم دستیاری اصلا چی است؟ پیش خودم گفتم احمد! برو این کار را هم یاد بگیر و همین هم شد.

اولین کار احمد نجفی در سینمای ایران؟

سر فیلم غزل، یک کلبه می‌خواستند، آن را کاملا خودم ساختم و حتی بدون این‌ که به من بگویند، یک اصطبل هم برائشان ساختم!

چرا با بازیگری آغاز نکردید؟ ظاهرا روابط‌تان آنقدر عمیق بود که اگر می‌خواستید بازیگری هم کنید، مشکلی نبود.

واقعا اصلا شوق بازیگری را نداشتم من بسیار از دوستان را می‌بینم می‌گویند ما از بچگی بازیگر بودیم، اذیت می‌شوم همه به نوعی بازیگریم از بچگی رفتارهایمان به نوعی بازی است بعد فکر می‌کنیم ما از پنج سالگی بازیگر بودیم برائ من بازیگری یک چیز اکتسابی بود یک چیزی که باید یاد می‌گرفتم.

حالا می‌رسیم به مقطع انقلاب شما بعد از پیروزی انقلاب، تا سال ۵۹ معاون شبکه دو شدید، چطور این اتفاق افتاد؟

بعد از پیروزی انقلاب، مسعود کیمیایی رئیس شبکه دو شده بود، همان موقع هم یک عده با پز روشنفکری با تلویزیون همکاری نمی‌کردند که ما با انقلاب مخالف هستیم از همین حرف‌هایی که هنوز هم می‌گویند. من به سبب نزدیکی و دوستی که با کیمیایی داشتم تلویزیون رفتم، از کیمیایی پرسیدم مسعود! ما برائ چی می‌رویم تلویزیون؟ گفت این انقلاب نیاز به تصویر دارد، حرف قشنگی بود، این بود که راهی تلویزیون بعد از انقلاب شدم.

چه کار کردید در تلویزیون؟

آن موقع در شبکه دو مدتی قائم مقام رئیس شبکه بودم و رئیس سیمافیلم، گروهی را جمع کردم برائ آموزش دیدن و کادرسازی تلویزیون بعد از انقلاب، البته همه کارهایمان به نتیجه نرسید، ایده من این بود که باید بچه‌های شانزده ساله را به تلویزیون بیاورم و این کار را هم کردم.

بین آن بچه‌ها چه کسی امروز معروف است؟

مثلا آقای کیانوش عیاری از همان بچه‌ها بود، به این بچه‌ها گفتم: بیایید جلو! سینما و تلویزیون دیگر برائ شماست! حتی برائ آغاز قرار شد با مهرجویی کار کنیم، یک سناریو داشت بسیار خوب بود. فیلم بود که می‌خواست بسازد.

آن موقع سینمایی کار می‌کرد، همین آقای امیر نادری قراردادش را من بستم و کارش را آغاز کرد، اما باید صدای صحنه وارد ایران شود من آرزو دارم که برویم برائ رسیدن به صدای صحنه، من اولین کسی بودم که گفتم حتی اگر شده جوانان را بفرستیم خارج این دوره‌ها را ببینند دیگر نمی‌شود با دوبله کار کرد یکی از چیزهایی است که من دارم هنوز هم در مصاحبه‌ها می‌گویم، سال ۵۸ بود اولین حرفی که زدم تغییرات این بود من اصلا آدم فنی نبودم که راجع بحث تخصصی صدا چیزی بگویم، ولی می‌دانستم این نقص وجود دارد این را باید درست کرد می‌دانستم جوان باید به سینما بیاید کسی جرات نمی‌کرد بگوید حداقل من جرات داشتم بگویم بگذارید بیایند هنوز هم همین را می‌گویم.

چرا از تلویزیون رفتید؟

اواسط سال ۱۳۵۸ به عنوان نماینده صداوسیما در قاره آمریکا منصوب شدم، منتها خوردیم به بحث گروگانگیری و سفارت آمریکا. هفت یا هشت روز بعدش این اتفاق افتاد و تمام بودجه‌هایمان را بلوکه کردند و بستند.

کارتر اولین کاری که بعد از گروگانگیری کرد، این بود که پول‌های دولت ایران را بلوکه کرد و کار ما هم در نطفه خفه شد. ما آنجا چهار یا پنج دفتر داشتیم. تلویزیون یک اسب آبی است همه‌اش باید به آن خوراک بدهی. ما رفتیم سراغ فیلم‌های انقلابی. آن موقع نیکاراگوئه تازه انقلاب شده بود. با آن نگاه سیاسی و به قول خودمان ضدامپریالیستی بودم. بعد از این‌که تصادف کردم، دفاترم را ناچار بستم، شش ماه در صندلی چرخدار بودم.

تا سال ۶۷ چی کار می‌کردید در این عرصه؟

آمریکا ماندم، رفتم آنجا مشغول کار شدم. برائ فوق‌لیسانس از دانشگاه وودبری پذیرش گرفتم. می‌خواستم جای دیگر رشته اقتصاد بخوانم. هنوزم دستم تو گچ بود که جنگ شد، آمدم ایران، به خاطر جنگ رفتم خرمشهر.

چه کار کردید؟

یک‌سری دعوا کردیم با عراقی‌ها بالاخره!

یعنی واقعا جنگیدید؟

پس چیکار کردم؟ شهرم بود کلاش هم داشتم جنگیدم، ژ۳ داشتم البته بیشتر با دوستان و آشنایان و بچه‌های خرمشهر در گروه امداد بودیم رفتیم آنجا. بیشتر آنهایی که شهید شده بودند پیدا می‌کردیم یا خاک می‌کردیم یا می‌بردیم. من بسیار هم دنبال تیراندازی نبودم، در ذاتم نیست. زبان من بیشتر کارکرد داشت، زبان من از ژ۳ برنده‌تر است!

سقوط خرمشهر کجا بودید؟

ما برائ انتقال مجروحان به دورود آمده بودیم که شنیدیم خرمشهر سقوط کرد. اما آنجا یک اتفاق جالب افتاد، نزدیک بود ما را در دورورد بگیرند، چون آن روزها شایع شده بود یک هواپیمای آمریکایی را زده‌اند و مردم فکر می‌کردند من هم آمریکایی هستم!

ولی واقعا سوال است! شما چرا آنقدر شبیه آمریکایی‌ها میباشید؟

من شبیه آمریکایی‌ها نیستم! غلط کردند، آنها شبیه من می باشند. ما خوبیم آنها سعی کردند مثل ما شوند! قبل این‌که آمریکا متولد شود آن موقع که جد من چشم سبز داشته، اروپا فتح نشده بود که ما خودمان آن نژاد را درست کردیم آنها خبر ندارند(خنده) ما چون از مادر بختیاری بودیم، این ظاهر ما به خاطر آن است، می‌دانید آنجا چشم روشن و بور دارند. خود ما این را به وجود آوردیم که آمریکایی‌ها چشم سبز می باشند، در صورتی که واقعا این طور نیست، تمام هنرپیشه‌های خانم ۹۰ درصد لنز سبز گذاشتند.

در سینمای ایران هم شما اغلب نقش آمریکایی‌ها یا غربی‌ها را بازی کردید؟ به نوعی سرقفلی شماست در سینما! ادامه بدهید، بعد چه کردید؟

آمدیم و دوباره برائ ادامه تحصیل فوق‌لیسانس رفتم. باز به سبب سقوط خرمشهر و از دست دادن منابع پولی مجبور شدم کار کنم تا نصفه‌های فوق لیسانس گرفتم و ول کردم آغاز کردم به کار کردن. کار و در خارج در آمریکا بسیار سخت است.

من در پارکینگ کار کردم، راننده تاکسی بودم. کمی بعد، خودم شرکت زدم بچه‌های ایرانی هم همه آمدند و یک شورای تعاونی درست کردم. بعد از آنجا بلافاصله لموزین زدم کار تشریفاتی ما خوردیم زمین به خاطر المپیک ۱۹۸۴ خب ۸۰ آمریکایی‌ها نرفتند روسیه ۸۴ هم تحریم بود همه چی خوابید پدرمان درآمد هر چی ماشین خریده بودیم رو دستمان ماند آن موقع ماشین‌هایی که خریده بودیم ۵۰ یا ۶۰ هزار دلار بود بدهکار بودیم، یک دوستی یک حرف بزرگی به من زد گفت تو در یک بیزینسی داری کار می‌کنی که از پشتش دود می‌آید این کار نیست، فردایش ماشین را فروختم.

آمدم ایران ۱۳۶۶ یا ۱۳۶۵ آمدم با کیمیایی در در کارگاه آزاد به عنوان قائم‌مقامش آن موقع فیلم «شیرک» مهرجویی می‌خواست آغاز شود و فیلم آقای صدرعاملی که اسم مریم و مسعود داشت آن موقع تازه تولید کارگاه بود سرمایه‌گذاری کار من به عنوان این‌که نظارت می‌کردم تا این‌که سر فیلم «سرب» به سبب نگرانی‌هایی که داشتم و نوع فیلم و نگاهش می‌دانستم از کجا سرچشمه گرفته، مخالفت کردم با مسعود و قهر کردیم و آمدم خارج.

سر چی؟

من اساسا کار سفارشی دوست ندارم، فیلمنامه «سرب» مال آقای بهشتی و بنیاد فارابی بود. خوشم نیامد، حالا ممکن بود فیلم خوبی هم شود که خوب هم شد، مسعود زرنگ بود می‌دانست کجا حرف سیاسی بزند کجا جوانمردی و قهرمانی و بزند ولی من آن موقع نگاهم این نبود که مسعود این را بسازد یک سبب عمده‌اش این بود که می‌گفتم بسیار سیاسی است من بسیار موافق ورود بچه‌های سینما به عرصه سیاست نبودم هنوزم نیستم.

حالا برگردیم باز به آن ماجراجویی ذاتی شما، در زندگی شخصی خود ماجراجویی هم داشتید؟

به بچه‌ها می‌گویم بزنید خارج از جلدتان، دنیای قشنگی است اما دنیای پرماجرایی است. بیایید خارج نایستید یکی بیاد انتخابتان کند. انتخاب کنید، از کار نترسید از کوچک بودن کار هم نترسید.

ازدواجتان برائ کی بود ازدواج جدیدتان؟

سر قسمت فیلم «کارآگاه علوی» که در اکراین می‌گرفتیم عاشق شدم، این عاشق شدن از جنس هل شدن هم نبود، خانمم مترجم بود و اتفاقا از سختگیری من سر کار بشدت هم عصبانی شده بود و حتی گریه‌اش گرفته بود، من سر کار، آدم بدعنقی هستم! تعارف با هیچ کس ندارم و داد و بیداد می‌کنم، به هر حال ما نهایتا ازدواج کردیم.

ازدواج بازیگران با هم چه خوبی‌ها و بدی‌هایی دارد؟

البته معمولا سر فیلم‌ها این حوداث پیش می‌آید ولی من بسیار موافق این چیزها نیستم با روابط تو سینما، مخالف هم نیستم البته، به من هم مربوط نیست؟ بعد هم می‌گویم شما صبح تا شب همدیگر را می‌بینید می‌خواهید چی کار، اگر خودت هم نبینی تلویزیون به رخت می‌کشد. در تو سینما چند دفعه می‌خواهی ببینی خسته می‌شوی نبینی بهتره.

آقای نجفی شما مستند ساختید دربارهٔ عدم تعهد. چی شد؟ الان در چه مرحله‌ای است؟

متاسفانه بخش مهمی از این گفت‌وگو با رئیس‌جمهور است این را ندارم، رئیس‌جمهور هم گرفتاری‌های خاص خود را دارد و هنوز وقت نکرده این بخش را فیلمبرداری کنیم.

این مستند مال صداوسیما است؟

نه، سفارش نهاد ریاست جمهوری بود، خودشان می‌دانند که می‌خواهند چکارش کنند و کجا پخشش کنند.

آقای نجفی اگر شما خبرنگار بودید از آقای احمدی‌نژاد چه سوالی می‌کردید، غیر از مستندتان؟

آیا بر کلیه مصوبات شورای عالی سینما انجام شده است یا خیر؟

آقای نجفی بسیار‌ها شما را نور چشمی دولت می‌دانند.به نظر خودتان نور چشمی میباشید؟

من نیازمند نورچشمی بودن نیستم. من نیازمند پول کسی نیستم. از پول هم بدم نمی‌آید ولی باید در بیاورم. خودم باید در بیاورم. مگه بیل به کمرم خورده که نورچشمی یک نفر و یک دولت باشم؟

دولت‌ها می‌آیند و می‌روند اتفاقا در شورای عالی سینما عده‌ای می باشند که نور چشمی‌تر می باشند بسیار هم خوب است چه مانعی دارد که رئیس‌جمهور این مملکت یک هنرمند خوب را نور چشمی بکند؟ اما خوب باشد انتخابش درست باشد چه مانعی دارد، من بصراحت حرف‌هایم را می‌زنم خود ایشان هم می‌داند. افتخار می‌کنم که جلوی رئیس‌جمهور بصراحت حرف می‌زنم.

من همینجوری بودم. اصلا ربطی به آقای احمدی‌نژاد و غیره ندارد. من جور دیگری بلد نیستم. بارها گفتند چرا اینجوری می‌گویی گفتم من آمدم اینجا به تمام چیزهایی که معتقد بودم بپردازم.

شما در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ یک برنامه «صندلی داغ» داشتید با آقای قالیباف، یادتان هست؟ بسیار هم سروصدا کرد.

من جنس قالیباف را به سبب برادر شهیدش و حضور خودش در بیست و یک سالگی در جبهه‌ها دوست داشتم. البته من ایشان را دعوت نکردم، تهیه‌کننده دعوتش کرد، ولی این برنامه یک حاشیه داشت، یک عده متاسفانه مشاور می باشند همیشه فکر می‌کنند به خیال خودشان دارند کار خوب می‌کنند، قبل از آغاز برنامه، وقتی داشتیم غذا می‌خوردیم این مشاوران اطراف آقای قالیباف از من خواستند که سوالات برنامه را به آنها بدهم که من بشدت مخالفت کردم. خروجی برنامه هم خوب شد، چون طبیعی بود این نقشه نبود، امکان ندارد شما براحتی یک سردار جنگی را به گریه در بیاوری.

خلأ مهم سینمای ایران از نگاه احمد نجفی؟

روراست بگویم من غرور ملی در فیلم‌ها نمی‌بینم، وقتی می‌گویم بحث ملی یادتان نرود تمام سنت‌ها و روش‌ها و اسلام هم در آن است هویت ملی را عرض می‌کنم شما بالاخره یک ایرانی میباشید یا که نیستید اصلا من این را نمی‌بینم در سینما یا تلویزیون در سینمای آمریکا همیشه برائ خاطر هیچ و پوچ این غرور ملی را به مخاطب نشان می‌دهند.

بیشترین هزینه‌ای که یا تلخ‌ترین هزینه‌ای شما تاکنون که دادید چه چیزی بوده است؟

غیر از بحث خانواده و از دست دادن عزیزانی که داشتم متاسفانه ممنوع الکاری من بود در تلویزیون و بعد سینما حدود ۱۵ یا ۱۶ سال پیش و در عین ناآگاهی از این‌که چرا و هنوزم واقعا نمی‌دانم یعنی یک موقع است آدم داخل خود را می‌کاود خدایش در تلویزیون که من فهمیدم نمی‌خواهم اسم ببرم پای تلفن گفت می‌خواستیم روی یک عده را کم کنیم ایشان هم روش این را بصراحت به من گفت.

ما متاسفانه الی ماشاالله مدیران نااهل را داریم، بگذارید این را بگویم، اینها آبروی مرا بردند، مرا متهم کردند که با یک یک شبکه ماهواره‌ای فارسی زبان به نام پی.دی.اف مصاحبه کرده‌ام، حالا داستان چه بود؟ آن شبکه یک سی.دی دربارهٔ سینمای ایران که داخل پخش شده را خریده بود از شبکه خودش پخش کرده بود، آقایان نفهمیدند که من با آنها مصاحبه نکرده‌ام و آنها سی دی را پخش کرده‌اند.

الان که دیگر ممنوع الکار نیستید؟

نه نیستم از وقتی آقای احمدی‌نژاد آمد خدا را شکر بحث ممنوع الکاری در سینما کنار گذاشته شد خداییش این را باید بگویم، چند نفر بازیگر معروف سینما بودند، ایشان جلوی همه ما رسما دستور دادند که اینها از ممنوع الکاری دربیایند، آقای احمدی‌نژاد گفت این چه کاری است؟ ما این همه پول خرج می‌کنیم مردم بروند سرکار شما، ممنوع الکار می‌کنید؟

آخرین ماجراجویی احمد نجفی؟

من دیدم در یزد، شیرینی‌فروشی فرنگی نیست، هر چه هست، همان شیرینی‌های سنتی خود یزدی‌هاست، این بود که به فکر زدن یک شیرینی‌فروشی مدرن در شهر شیرینی‌های سنتی افتادم!


باشگاه خبرنگاران
باز بازنشر: پرتال خبری ممتاز نیوز www.momtaznews.com

احمد نجفی و همسر اوکراینی روس و فرزندانش / عکس

سید احمد نجفی شوشتری از مجریان خوب و بازیگران سینمای ایران است که همسر احمد نجفی اوکراینی و روس تبار است و بنابراین فرزندان احمد نجفی دورگه محسوب می شوند.

همسر احمد نجفی

به گزارش ممتاز نیوز؛ احمد نجفی شوشتری بازیگر سینما و مجری برنامه معروف صندلی داغ تلویزیون متولد  ۱۳۲۷ از شهرستان خرمشهر سرافراز است.

احمد نجفی از بازیگران ایرانی در خارج از کشور بوذ که با آعاز جنگ تحمیلی به ایران برگشت.

وی دارای مدرک تحصیلی  لیسانس اقتصاد از دانشگاه وودبری لس آنجلس آمریکاست.

بیشتر بدانید: رابطه احمد نجفی با دولت احمدی نژاد از کجا شروع شد

عکس احمد نجفی و همسرش

احمد نجفی و همسرش

احمد نجفی و همسرش

همسر وی اصالتا اهل اوکراین  و بنابراین فرزندان سید احمد نجفی دورگه محسوب می شوند.

باز نشر: پرتال خبری ممتاز نیوز www.momtaznews.com

ابوالفضل پورعرب و همسرش آناهیتا نعمتی + بیوگرافی و عکس

ابوالفضل پور عرب بازیگر ۵۶ ساله ایرانی و سوپر استار دهه ۷۰ سینمای ایران است. دومین همسر ابولفضل پور عرب آناهیتا نعمتی بود که پس از چند سال از هم جدا شدند.

در این خبر نگاهی میکنیم به بیوگرافی و عکس های ابولفضل پور عرب و همسرش به همراه دختر و پسرش پوریا.

ابولفضل پور عرب و همسرش آناهیتا نعمتی

ابوالفضل پور عرب فعالیت در تئاتر را از سال ۱۳۵۹ آغاز کرد و نخستین بار در نقش کوتاهی در فیلم زخمه ظاهر شد.

ابوالفضل پور عرب همچنین در فیلم دزد و نویسنده به عنوان دستیار کارگردان حضور داشته است. به خاطر بازی در فیلم عروس در جشنواره نهم فیلم فجر خوش درخشید و در جشنواره پیونگ یانگ (۱۳۷۳) جایزه بهترین بازیگر مرد را گرفت. ابوالفضل پور عرب در سال ۱۳۷۵ و در پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم مردی شبیه باران جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را از آن خود کرد.

بیوگرافی و عکس های جدید ابوالفضل پور عرب

جوانی ابوالفضل پورعرب

عکس جوانی ابوالفضل پورعرب

ابوالفضل پور عرب به دلیل سرطان ۳۰ دی ماه ۱۳۸۹ در بیمارستان بهمن تهران بستری شد و تحت درمان قرار گرفت؛ مدت طولانی را خانه نشین بود و از فعالیت های هنری فاصله گرفت. وی پس مدت‌ها خانه نشینی در مراسم تجمع هنرمندان برای محکومیت اهانت به پیامبر اسلام در برابر دوربین رسانه‌ها قرار گرفت.

ابوالفضل پورعرب و آناهیتا نعمتی

ابوالفضل پورعرب و آناهیتا نعمتی

ازدواج ، همسر و فرزندان ابوالفضل پور عرب:

ابوالفضل پورعرب تا کنون سه بار ازدواج کرده و دارای سه فرزند می‌باشد. از آخرین همسرش آناهیتا نعمتی (بازیگر) جدا شده و از او داری یک فرزند دختر به نام رایکا است. همچنین وی از تمام ازدواج هایش صاحب سه فرزند می باشد به نام های پوریا , رعنا , رایکا

ابوالفضل پورعرب و پسرش پوریا پورعرب

ابوالفضل پورعرب و پسرش پوریا پورعرب در کنسرت محسن یگانه

رعنا دختر آقای پورعرب ، یک دختر بسیار هنرمند در زمینه ی شیرینی پزی است و توانسته در این زمینه به موفقیت های فراوانی دست پیدا کند

رعنا پورعرب دختر ابوالفضل پورعرب

رعنا پورعرب دختر ابوالفضل پورعرب

دلیل جدایی ابوالفضل پور عرب:

آنا نعمتی در این خصوص می گوید همسرم دوست نداشت من کار هنری و بازیگری کنم. تنها کاری که فقط در همان اوایل ازدواج انجام دادم سریال مسافر بود که خود ایشان هم حضور داشتند.

آناهیتا نعمتی و دخترش رایکا

آناهیتا نعمتی و دخترش رایکا،رایکا پورعرب

سرطان ابوالفضل پورعرب

سرطان اثنی عشر خوش خیم داشتم که با شکستگی جناغ سینه ام ایجاد شده بود؛ جناغ سینه وارد اثنی عشر شده بود و همین مشکل ایجاد کرده بود. خوشبختانه سرطانم درمان شد.
چهار سال درگیر بیماری بودم و هرچند سرطانم خوش خیم بود اما آزار روحی آن به اندازه سرطان بدخیم بود. تمام مدت منتظر بودم یک نفر به من سر بزند اما جز خانواده هیچ کس نیامد.
سرطان ابوالفضل پورعرب

سرطان ابوالفضل پورعرب

عیادت احمدی نژاد از ابولفضل پور عرب

در روز دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ محمود احمدی نژاد رئیس جمهور وقت ایران از ابوالفضل پورعرب در منزل پدری وی واقع در جنوب تهران به صورت سرزده عیادت کرد.

ابوالفضل پورعرب و مادرش

ابوالفضل پورعرب و مادرش

گله ابولفضل پور عرب از رسانه ها و اهالی سینما

اگر واقعا ستاره بودیم چرا زمانی که سرطان داشتم و در بیمارستان بودم هیچ کس سراغم نیامد؟ چرا گفتند معتاد شده؟ چرا گفتند ایدز گرفته؟ چرا همین آقای ضرغامی حالی از ما نپرسید؟ همان موقع “وضعیت سفید” را کار می کردم اما یک نفر از همین سریال سراغ ما نیامد. البته مردم لطف داشتند و پشت در بیمارستان بودند اما همکاران من چه سینمایی چه تلویزیونی هیچ کدام نیامدند!

حتی مرگ مرا در تلویزیون اعلام کردند و اینکه در سردخانه است و بناست تشییع شود بدون اینکه بدانند در بیمارستانیم. در نهایت هم با یک عذرخواهی سر و تهش را هم آوردند.

ابوالفضل پورعرب در گذر زمان

ابوالفضل پورعرب در گذر زمان

فیلم های سینمایی ابوالفضل پورعرب

عروس (بهروز افخمی، ۱۳۶۹)
قربانی (رسول صدرعاملی، ۱۳۷۰)
نرگس (رخشان بنی اعتماد، ۱۳۷۰)
آواز تهران (کامران قدکچیان، ۱۳۷۰)
رابطه پنهانی (جهانگیر جهانگیری، ۱۳۷۱)
مهاجران (مهدی صباغ زاده، ۱۳۷۱)
سؤظن (کاظم معصومی، ۱۳۷۱)
دو روی سکه (محمد متوسلانی، ۱۳۷۱)
نیش (همایون اسعدیان، ۱۳۷۲)
چهره (سیروس الوند، ۱۳۷۴)
بهشت پنهان (کامران قدکچیان، ۱۳۷۳)
در کمال خونسردی (سیامک شایقی، ۱۳۷۳)
بی‌قرار (مجید قاری‌زاده، ۱۳۷۳)
مرضیه (اسفندیار شهیدی، ۱۳۷۳)
مردی شبیه باران (سعید سهیلی، ۱۳۷۵)
قاصدک (قاسم جعفری، ۱۳۷۵)
حماسه قهرمانان (جمشید حیدری، ۱۳۷۶)
غریبانه (احمد امینی، ۱۳۷۶)
باد و شقایق (سیدضیاءالدین دری، ۱۳۷۷)
جوانی (مجید قاری‌زاده، ۱۳۷۷)
مردی از جنس بلور (سعید سهیلی، ۱۳۷۷)
عشق کافی نیست (مهدی صباغ زاده، ۱۳۷۷)
معصوم (داود توحیدپرست، ۱۳۷۷)
دستهای آلوده (سیروس الوند، ۱۳۷۸)
رقص شیطان (اسماعیل براری، ۱۳۷۸)
زندانی ۷۰۷ (حبیب‌الله بهمنی، ۱۳۷۸)
تو را دوست دارم (عبدالله باکیده، ۱۳۷۹)
همسر دلخواه من (افشین شرکت، ۱۳۷۹)
تیک (اسماعیل فلاح پور، ۱۳۸۰)
چند می‌گیری گریه کنی (شاهد احمدلو، ۱۳۸۴)
مجنون لیلی (قاسم جعفری، ۱۳۸۶)
سربلند (سعید تهرانی، ۱۳۸۶)
دلواپسی (بهمن گودرزی، ۱۳۸۷)
زمهریر (علی روئین‌تن، ۱۳۸۹)
سایه های موازی (اصغر نعیمی، ۱۳۹۳)
کاناپه (کیانوش عیاری، ۱۳۹۵)

ابوالفضل پورعرب

بیوگرافی و عکسهای ابوالفضل پورعرب

سریال های ابوالفضل پورعرب

تنهاترین سردار (مهدی فخیم‌زاده، ۱۳۷۶)
مسافر (سیروس مقدم، ۷۹–۱۳۷۸)
همراز (سامان مقدم، ۱۳۸۱ – نویسنده سید سعید رحمانی)
عروس (۱۳۸۲)
تا غروب (۱۳۸۴)
زیرزمین (علیرضا افخمی، ۱۳۸۵)
یک وجب خاک (علی عبدالعلی زاده، ۱۳۸۶)

جاده در دست تعمیر (حسین تبریزی، ۱۳۸۷)
آخرین سرقت (۱۳۸۸)
وضعیت سفید (حمید نعمت‌الله ۱۳۹۰)
شهرزاد(حسن فتحی۱۳۹۴شبکه خانگی)

روزهای بی قراری(کاظم معصومی۱۳۹۵)

عکس های جدید ابوالفضل پورعرب

عکس های جدید ابوالفضل پورعرب

عکس ابوالفضل پورعرب در سال ۹۶

ابوالفضل پورعرب

ابوالفضل پورعرب و شهاب حسینی

ابوالفضل پورعرب در سریال شهرزاد

ابوالفضل پورعرب در سریال شهرزاد

ابوالفضل پورعرب مهمان دورهمی

ابوالفضل پورعرب بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون مهمان امشب دورهمی خواهد بود.

گردآوری: ممتاز نیوز

عکس همسر سابق لیلی رشیدی و پسرش!

لیلی رشیدی بازیگر زن ایرانی که چندین سال قبل از همسر سابق خود نیما بانکی جدا شد و یک پسر به نام سینا هم دارد.

لیلی رشیدی و پسرش

بیوگرافی لیلی رشیدی

لیلی رشیدی حائری متولد ۱۳۵۲ در تهران بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون ایران است.

لیلی رشیدی با سریال تلویزیونی زی‌زی گولو که برای کودکان ساخته شده بود در جامعه هنری ایران شناخته شد.

وی فرزند داوود رشیدی و احترام برومند است.

نیما بانکی بازیگر و کارگردان تبلیغاتی، همسر سابق لیلی رشیدی بود. او یک فرزند پسر به نام سینا دارد. فارغ‌التحصیل مترجمی زبان فرانسه است.

لیلا حاتمی یکی از دوستان صمیمی لیلی رشیدی است.

لیلی رشیدی و پسرش

ازدواج و طلاق لیلی رشیدی و نیما بانکی

لیلی رشیدی با نیما بانک (بانکی) کارگردان ازدواج کرده بود.اما این ازدواج بعد از بدنیا آمدن پسری بنام سینا به طلاق منجر شد، نیما بانکی در دومین ازدواج خود نیز ناموفق بود و همسر دوم خود را نیز طلاق داده است، سینا پیش مادرش لیلی بزرگ شده است.سینا بانکی ۱۷ ساله است

همسر لیلی رشیدی

عکس همسر سابق لیلی رشیدی

تهدید تند بازیگر زن در خصوص فایل صوتی پیش بینی زلزله تهران

لیلا بلوکات  یکی از بازیگران زن ایرانی با انتشار تکذیبیه‌ای درباره فایل صوتی منتسب به او درخصوص پیش بینی زلزله تهران در فضای مجازی تهدید کرد که عامل این مسئله را پیدا کرده و به پلیس فتا معرفی می‌کند.

 https://i1.wp.com/www.momtaznews.com/wp-content/uploads/2014/11/leila.jpg?w=654

به گزارش ممتاز نیوز، شب گذشته فایل صوتی ای به نام لیلا بلوکات در فضای مجازی منتشر شده بود مبنی بر اینکه تلویزیون آلمان زلزله تهران را به دولت ایران هشدار داده بود.

او در این باره نوشت: «سلام، واقعا جای تاسف داره افراد سودجو و متقلبی که منتظرن تا اعتبارتو زیر سوال ببرن و بدتر دوستانی که زود قضاوت میکنن و در نشر این شایعات دخالت دارند…امیدوارم همین طور که اون ویس به اسم من در فضای مجازی نشر داده شد این ویدیو هم نشر داده بشه تا خانواده های بیشتری نگران نشن… همچنین از طریق پلیس فتا بانیان این کار شناسایی خواهند شد.
افرادی که دایرکت و یا کامنت نامربوط میزارند ادرس پیجشون و در اختیار پلیس فتا خواهم گذاشت.»

ماجرای ترلان پروانه و سعید عزت اللهی پس از جنجال ازدواج ارسلان قاسمی با ترلان پروانه

هنوز شایعه ازدواج ارسلان قاسمی با ترلان پروانه بر سر زبانها بود که دیروز ماجرای ارتباط ترلان پروانه و سعید عزت الهی فوتبالیست تیم ملی موج تازه ای از اخبار را در خصوص ازدواج ترلان پروانه رقم زد.

ترلان پروانه و سعید عزت اللهی

ماجرای سعید عزت اللهی و ترلان پروانه

ماجرا از آنجا شروع شد که سعید عزت اللهی در یکی از پست های ترلان پروانه در صفحه شخصی اش کامنتی با عنوان “فوق العاده بود بهترینم” قرار داد و ترلان پروانه او را منشن میکند و می‌نویسد “مرسی عزیزم”

حرف های سعید عزت اللهی درباره رابطه با ترلان پروانه

چند روز بعد سعید عزت‌اللهی در یک گفت‌وگوی ویدئویی در مورد ارتباطتش با ترلان پروانه توضیح داد و گفت:

در حال حاضر من با این خانم هیچ رابطه‌ای ندارم. اول رابطه آدم یک سری چیزها را نمی‌داند و بعد از یک مدت می‌فهمد که طرف چه جور آدمی است. شاید ایده‌آل من نبوده است و ایده‌آل خیلی‌های دیگر باشد. من زندگی خودم را دارم و وقتی می‌بینم کسی معیارهای مرا ندارد، دلیلی ندارد که ادامه بدهم یا در رابطه باشم و ترجیح می‌دهم آن چیزی را که در زندگی الویتم است، پیگیری کنم.

او در واکنش به ارتباط خود با ترلان پروانه بازیگر سرشناس سینما گفت: من کاری به ایشان ندارم. بیشتر از یک ماه در ارتباط بودیم اما ایده آل من نبود. هیچ وقت برایم مهم نبود و نیست.
عزت اللهی در پاسخ به سوالی که برخی می گویند سعید استاد عاشق شدن است پاسخ داد: من دست روی هر کسی نمی گذارم. اما دوست ندارم با احساسات کسی بازی کنم. افرادی که این کار می کنند اسم خودشان را می گذارند بچه زرنگ.

واکنش ترلان پروانه به مصاحبه سعید عزت اللهی

ترلان پروانه هم پس از این مصاحبه سعید عزت اللهی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «هر کس بد ما به خلق گوید/ ما چهره ز غم نمی‌خراشیم/ ما خوبی او به خلق گوییم/ تا هر دو دروغ گفته باشیم…»

ترلان پروانه

ازدواج ارسلان قاسمی با ترلان پروانه شایعه است

ارسلان قاسمی و ترلان پروانه

عکس جدید ارسلان قاسمی و ترلان پروانه

ازدواج بازیگران سینما چیز جدیدی نیست و بالاخره همه ازدواج میکنندو از گذشته خیلی از بازیگران با هم دیگر ازدواج کردند مثلا (امین حیایی با نیلوفر خش خلق- مهدی پاکدل با طباطبایی و…) ولی این دلیل نمیشود که هر دو بازیگری که زیاد با هم کار مشترک کرده باشند را بگوییم که ازدواج کرده اند!!!

مادر ترلان پروانه ادامه داد: این خبر باعث نگرانی من است و به واقع نمی دانم با این مسئله چه کار باید بکنم. “ترلان” ۱۸ سال بیشتر ندارد و نمی دانم هدفشان از انتشار این خبر دروغ چیست.

وی بیان کرد: سال گذشته نیز همین شایعه درباره “ترلان پروانه” و “ارسلان قاسمی” مطرح شد که ما در جشنواره فیلم فجر از طریق مصاحبه آن خبر را تکذیب کردیم.


خبر جنجالی ازدواج ارسلان قاسمی با ترلان پروانه


وی ادامه داد: سایت خانواده سبز نیز این خبر را منتشر کرده بود که من بسیار از انتشار این خبر ناراحت و عصبانی شدم و عنوان کردند که این خبر از طریق یکی از کاربرانشان منتشر شده و سریع خبر تکذیبیه آن را اعلام کردند.

“ابوالحسنی” اظهار داشت: از مردم تقاضا دارم هر خبری که در سایت ها منتشر می شود را باور نکنند و حتما صحت آن را جویا شوند. این خبرها توسط افرادی بیمار منتشر می شود که روال زندگی مردم را دچار اختلال می کند.

وی تصریح کرد: ما باشنیدن این اخبار پشت دخترمان هستیم، ولی بسیاری از زندگی ها توسط این اخبار با مشکلات روبرو می شود.

ترلان پروانه در کنار جوان ترین خانم دکتر دندانپزشک! عکس

ترلان پروانه

وی تصریح کرد: پدر “ترلان پروانه” بابت این مسئله از طریق سازمان فیلترینگ نیز شکایت کرده است.


“ابوالحسنی” در خصوص برخورد خود “ترلان پروانه” از انتشار این خبر عنوان کرد: “ترلان پروانه” ابتدا این خبر برایش خنده دار و مسخره بود، چرا که این خبر تنها در حد یک شایعه و غیرقابل باور است، ولی بعد از آن بسیار ناراحت شد.

“ابوالحسنی” اظهار داشت: از خبرگزاری های رسمی بابت پیگیری این اخبار و رساندن صدای ما به گوش مردم بسیار سپاسگذارم.

وی در پایان خاطرنشان کرد: انتشار این خبر موجب توهین به شعور خانوادگی ما است، من خود یک مدیر مدرسه هستم و این اخبار تنها توسط افراد بیکار و بیمار منتشر می شود.
انتهای پیام/

ازدواج جنجالی ارسلان قاسمی با ترلان پروانه (عکس)
ازدواج جنجالی ارسلان قاسمی با ترلان پروانه (عکس)

ایران -موبایل-کامپیوتر-آموزشی-فرهنگی-تفریحی-سرگرمی-فال
باز نشر: سایت خبری تحلیلی ممتاز نیوز www.momtaznews.com

آخرین خبر از اندی خواننده لس آنجلسی /عکس

لحظاتی پیش در آخرین خبر از اندی خواننده لس آنجلسی منتشر شد که این خواننده بر اثر سانحه تصادف در بیمارستانی در واشنگتن در گذشت
هنوز منابع رسمی خبر فوت اندی را تائید یا تکذیب نکرده اند

آخرین خبر از اندی خواننده

محمد وفایی مدیر برنامه‌های اندی ضمن تایید خبر مرگ او این اندوه جانسوز رابه جامعه هنری ایران تسلیت گفت،

لازم به ذکر است پلیس امریکا علت تصادف اندی را سرعت زیاد عنوان کرد.

حضور اندی خواننده لس آنجلسی در تلویزیون ایران + عکس

آخرین خبر از اندی

به گزارش ممتاز نیوز این روزها با رقابت تنگاتنگ و البته موفق خوانندگان داخلی کشورمان و حمایت های وزارت فرهنگ و ارشاد ازجوانان با استعداد در زمینه موسیقی و ترانه های پاپ و سنتی عرصه رقابت بر خوانندگانی که آن سوی مرزها ترانه های خود را ارائه می دهند به تنگ آمده اما همچنان به تلاش خود ادامه می دهند تا شاید از دور خارج نشوند.گفتنی است اخیرا اما اتفاق جالبی برای یکی از این خوانندگان خارج از کشور رخ داد که موجب ذوق زدگی اش شده است

حضور اندی خواننده لس آنجلسی در تلویزیون ایران + عکس

هنگامی که برنامه “صرفاجهت اطلاع ”  تصویر اندی مددیان خواننده لس آنجلسی را در سیمای جمهوری اسلامی پخش کرد این خواننده چنان به وجد آمد که در پست فیس بوکی خود نتوانست احساس ذوق زدگی خود را بروز ندهد و نوشت “اندی در تلوزیون ایران”.

حضور اندی خواننده لس آنجلسی در تلویزیون ایران + عکس

زندگی‌نامه اندی

https://i0.wp.com/www.momtaznews.com/wp-content/uploads/2017/12/3747c98ca2b8324e2cc7420a0ee052c9.jpg?w=654

آندرانیک در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۷ در خانواده‌ای مسیحی در مجیدیه تهران به دنیا آمد.

او اولین گیتارش را در ۱۴سالگی با چوب ساخت. به گفتهٔ خودش صداهای عجیب و غریب از آن درمی‌آمد. پسرخاله‌های او یک گروه موسیقی تشکیل داده‌بودند و از آندرانیک هم دعوت کرده‌بودند با آنها همکاری کند. او در آن گروه شروع به گیتار زدن کرد. در بعضی وقتها هم قطعاتی به زبان انگلیسی اجرا می‌کرد.

اندی قبل از انقلاب گیتار بیس می‌نواخت. ساز تخصصی وی همین ساز است. همچنین مدتی به‌همراه کامران یغمایی، برادر کوروش یغمایی، در یک گروه راک، انگلیسی می‌خواندند.

در سال ۱۹۷۸ از سوی کمپانی موسیقی سی.بی.اس شعبهٔ تهران به او پیشنهاد قرارداد برای تهیهٔ آلبومی به زبان انگلیسی داده شد که به‌دنبال این پیشنهاد، او عازم لس‌آنجلس شد. به‌دنبال سفر اندی به آمریکا وی به موسیقی علاقه‌مندتر شد